تبليغاتX
حرفهایی از جنس شیشه

حرفهایی از جنس شیشه

::.امشب اما ....... یاد آن شب .::

 
 یاد آن شب زیر باران کوچه ای تاریک و نمناک
دستهایم سرد و خاموش چشم هایت مست و بی باک
گرم از هرم نگاهت می شدم آرام آرام
 
وای بر من !!  مرغ قلبم باز هم افتاد در دام
یاد آن شب مست بودیم ، فارغ از اندوه دنیا
قصه می گفتی برایم
قصه یک عشق زیبا
زیر نور ماه آن شب در سکوتی پر هیاهو
بی تمنای دل من هدیه دادی قلب خود را !
امشب اما اشک آرام گونه ام را می نوازد
یاد آن ایام شیرین سینه ام را می گدازد
بر گریزان است اینجا در هوای سرد قلبم
مانده دل در این شب سرد کز غم هجرت چه سازد
هستی اما چون پرستو پر ز شوق پر کشیدن
عشق من چون کوه و قلبت پر ز سودای پریدن
من سراپای وجودم اشتیاق گنگ و مبهم
در نگاه تو ولیکن عزم رفتن هست روشن

خوب می دانم عزیزم می گریزی از نگاهم
من هم از تو می گریزم شام تاریکیست امشب!
سینه ام آبستن بغض رو! سبکبار ودل آرام
رو که تنها اشک ریزم

 

" خدا کنه هر شب بارونی باشه "

+ نوشته شده در  جمعه 11 شهریور1384ساعت 3:36  توسط ساناز  | 

::.ما هيچوقت در اين زندگي صاحب چيزي نيستيم و هيچ وقت چيزي از دست نمي دهيم.::

 
مدتهاست که بدون تو جايي نمي روم . تو را با خود به ساده ترين مخفيگاه هاي
ممکن مي برم . تو را در شاديم مخفي مي کنم . مثل يک نامه عاشقانه در روز
 روشن. شادي پر ارزش ترين و کم ارزش ترين ماده در دنياست . تنها کودکان
 آن را مي بينند . کودکان قديس ها و سگ هاي ولگرد و تو،تو شادي را درحين
پروازش به دام مي اندازي و بعد در همان لحظه آزادش مي کني. کاري جز اين
نمي توان با آن کرد و تو مي خندي. در برابراين شکوهي که اهدا شده،شکوهي
که دريافت شده مي خندي . حظ و فيض هميشه با قيمتي گزاف به دست مي آيند.
شادي بي نهايت تنها با شهامت بي نهايت به دست مي ايد . من شهامت  تو را  
در
خنده ات مي شنيدم عشقي چنان قوي  به زندگي  که حتي زندگي هم  نمي توانست
آنرا تيره کند. براي از دست دادن چيزي  بايد اول صاحب آن بود ما هيچوقت  در
اين زندگي صاحب چيزي نيستيم وهيچ وقت چيزي ازدست نمي دهيم دراين زندگي
فقط بايد آواز خواند
 بايد با غبار روان هاي عاشق مان از ته گلو،از ته دل،ازته مغز، از ته روح آواز بخوانيم .

 

 تقدیم به ..... ساناز خوبم!!! امضا:

 (نوشین. یه دیوونه!) از پست بعدی خودش نوشته دیگه!

 
::.ساناز لوس نشو.::
 
رفتی منم می رم و فقط همین

خودت می دونی!!

               امضا:نوشین (یه دیوونه)

+ نوشته شده در  جمعه 11 شهریور1384ساعت 3:33  توسط ساناز  | 

دوست دارم:*

سلام ساناز بیا اینم وبلاگت من شرمندتم

نمی خواستم اینجوری بشه

بازم بنویس

ایمیل هم همون قبلی گذاشتم واست هرکدومو نخواستی تغییر بده  

این همون قالبیه که میگفتی میخوام قالبمو عوض کنم اینو بزارم

میخواستی یه قالب مشکی داشته باشی منم واست اینو گذاشتم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 شهریور1384ساعت 23:43  توسط ساناز  |