تبليغاتX
حرفهایی از جنس شیشه

حرفهایی از جنس شیشه

دلم برای اینجا تنگ شده بود...

سلام

باز اومدم

البته دلم برای اینجا تنگ شده بود  اومدم یه سری به اینجا بزنم دفتر خاطراتم داشت خاک می خورد دلم نمی خواس اینجا اینهمه سوت و کور بمونه اما خوب اینجوری شد دیگه اما خوب اینم بگم اگه اینجا سوت و کور شده به جاش جایی دیگه شور و غوغایی به پاشده که از این اولی هم بهتره. داشتم لینکای این بغل رو نگاه می کردم یهو یاد اون موقع ها افتادم وای چه قد سر به سری هم میزاشتیم من میومدم وبلاگ شما شما میومدین اینجا کلی با هم میخندیدیم با هم گریه میکردیم چه دوستای خوبی اینجا پیدا کردم و چه دوست نماهایی که نقابی دوس رو به خودشون زده بودن اما خوب به هر حال اون روزا گذشت روزایی که من شارژر شما ها بودم و هر وقت کم میوردم یه مدتی غیبم میزد  دیگه اونقد درس و دانشگاه و کار و کلاس و این مزخرفا وقتمو گرفتن که بعضی وقتا یادم میره که منی هم وجود داره چه برسه به ... اما از هر چیزی غافل شدم از تو یکی عشق یکی یدونه خودم غافل نشدم فدات بشم عزیزم خیلی دوست دارم مراقب خودت باش  

جوجم هم واسه خودش دیگه از مرد هم مرد تر شده بیچاره داره ترش میکنه یکی یه کاندید واسش سراغ نداره؟

رفتم براش یه مرغ بخرم گفت من از این مرغ خیابونی ها نمیخوام اینا زن زندگی نیستن

خلاصه خلاصه خلاصه بابا خوب خلاصه گربه افتاد تو کاسه   بابا خوب چی بگم :-؟؟

خوب مراقب خودتون باشید خوش بگذره بهتون

+ نوشته شده در  جمعه 22 اردیبهشت1385ساعت 14:41  توسط ساناز  |