تبليغاتX
حرفهایی از جنس شیشه - ::.امشب اما ....... یاد آن شب .::

حرفهایی از جنس شیشه

::.امشب اما ....... یاد آن شب .::

 
 یاد آن شب زیر باران کوچه ای تاریک و نمناک
دستهایم سرد و خاموش چشم هایت مست و بی باک
گرم از هرم نگاهت می شدم آرام آرام
 
وای بر من !!  مرغ قلبم باز هم افتاد در دام
یاد آن شب مست بودیم ، فارغ از اندوه دنیا
قصه می گفتی برایم
قصه یک عشق زیبا
زیر نور ماه آن شب در سکوتی پر هیاهو
بی تمنای دل من هدیه دادی قلب خود را !
امشب اما اشک آرام گونه ام را می نوازد
یاد آن ایام شیرین سینه ام را می گدازد
بر گریزان است اینجا در هوای سرد قلبم
مانده دل در این شب سرد کز غم هجرت چه سازد
هستی اما چون پرستو پر ز شوق پر کشیدن
عشق من چون کوه و قلبت پر ز سودای پریدن
من سراپای وجودم اشتیاق گنگ و مبهم
در نگاه تو ولیکن عزم رفتن هست روشن

خوب می دانم عزیزم می گریزی از نگاهم
من هم از تو می گریزم شام تاریکیست امشب!
سینه ام آبستن بغض رو! سبکبار ودل آرام
رو که تنها اشک ریزم

 

" خدا کنه هر شب بارونی باشه "

+ نوشته شده در  جمعه 11 شهریور1384ساعت 3:36  توسط ساناز  |