...بخونید ببینید این مدت نبودم چه خبر بوده...
سلام به داداش و آبجی های گل خودم
بابا من نوکر همتونم خیلی چاکریم
یه چند نفری بودن اومدن اینجا بیچاره ها گیج شده بودن توش مونده بودن که چی شده ؟! نمیدونستن این وبلاگ منه یا نوشی! تا چند روز پیش که میومدن وبلاگ مال من بود و من مینوشتم با یه قیافه دیگه ولی حالا! وای چرا اینجوری شده؟!![]()
حالا واستون میگم جریان چی بوده.
یکی از این روزای خدا من طبق معمول درگیر چت و وبگردی بودم که یهو یکی از دوستان که چه عرض کنم یکی از بچه پرروهای روزگار اومد پی ام داد این بچه پررو آشناست غریبه نیست یعنی من میشناسمش شما نمیشناسینش آخه وبلاگ نویس نیست. این آقای به ظاهر محترم اومد پی ام داد گفت ساناز تو حق نداری دیگه وب بنویسی یا بخوای با این بچه سوسولای بیخود چت کنی
و حرفای چرتو پرت دیگه که جاش نیست بگم. منم بهش گفتم به تو هیچ ربطی نداره تا جایی که بحث بالا گرفت وبه داداشم کشید بقیش بماند فقط به نیکا (جوووووووونم گفتم)
داستانو واسه این کوتاه گفتم که عمومی نبود
خلاصه خیلی عصبی شدم سیستم رو خاموش کردم رفتم خوابیدم ولی خوابم نمی برد بلند شدم اومدم سیستم رو روشن کردم کانکت شدم بلاگفا رو باز کردم یوزر و پسورد رو زدم و بعد زدم حذف وبلاگ! به همین راحتی که گفتم !بعدشم اینقدر گریه کردم که اگه مامانم نیمده بود خفه شده بودم
حالا نیکا داشت می مرد از خوشحالی
آره اون الاق منو بیچاره کرده بود هی میومد تو وبلاگ من هرچی تو دهنش در میومد به بچه ها میگفت من از این تعجب میکردم که چرا این چیزا رو نمیره تو وبلاگای بچه ها خودشون بگه
منم مجبور بودم همیشه باشم تا بتونم کامنتاشو پاک کنم
دیگه خسته شده بودم منم اومدم به همین راحتی که گفتم حذفش کردم ![]()
خلااااصه
این بچه ها هم نامردی نکردن هر کدوم یه چیزی بهم گفتن
بهشون حق میدم آخه دلیل کارمو نمیدونستن
بی خیال، همتونو دوس دارم اینو میذارم به حساب دوستیمون قوربونتون بشم من![]()
خوب داشتم میگفتم،هنوز سه چار روز نشده بود که دیدم وبلاگم اومده سر جاش
داشتم خل میشدم! گفتم من که حذفش کرده بودم یهو چی شد؟! خوندم دیدم توش نوشته (همون پست اولی رو بخونین، اون پایین رو نگاه کنین ) هر چی فکر کردم نفهمیدم کار کیه ؟به اون الاقه هم شک نکنید چون آخه اون این چیزا رو حالیش نیست! نمیدونم والا شایدم کار اون باشه!
به هر حال خیلی جا خوردم، خیلی ناراحت شدم که چرا این کارو کرده طرف. منم بهش توپیدم ولی بعد پشیمون شدم دلم به حالش سوخت (که آتیش بگیره این دل من
)گفتم بیچاره گناه داره اومده یه کاری کنه من خوشحال شم
این نامردیه بخوام باهاش اینجوری حرف بزنم.همین موقع نیما اومد جریانو گفتم نیما هم شروع کرد کاراگاه بازی
همه کارایی رو که میگفت من مثل این همکار پوارو بود انجام میدادم
اونم شده بود مستر پوارو
آخه میدونین ما یه مشکل بزرگ داشتیم (البته از نظر خودمون ) پسورد نداشتیم میخواستیم پسورد رو گیر بیاریم غافل از اینکه وقتی وبلاگ میسازی پسورد و یوزر نیم میره تو ایمیلی که دادی بهش
اینو وقتی به مخ کله گنجشکی من خطور کرد که نوشی اومد بهش گفتمقضیه اینجوریه ولی ما پسورد نداریم! اون گفت کاری نداره که برو بزن فورگت پسورد اونجا بود که نمی دونم چی شد به مخم اومد که پسورد میره تو اون ایمیل ایمیل هم که همون طرف که وبلاگو زده بود گفته بود ایمیل خودتو دادم ![]()
اینقدر ما خندیدیم گفتیم بابا از بسکه این مخارو آک گذاشتیم اینجوری میشه دیگه نتیجش اینه .من که هنوز قصد نوشتن نداشتم.
نوشی پس رو ازم گرفت گفت من میرم یه نیم ساعت دیگه میام. نوشی که برگشت گفت ساناز برو وبتو یه سر بزن گفتم باشه رفتم دیدم واااااااااااااااااااااااااااای
نوشی یه قالب واسم دورست کرده گذاشته به خدا بازم نمیخواستم بنویسم ولی گفت اگه رفتی نه من نه تو
منم گفتم یه کاریش میکنم. اولین پستم خودش نوشت گفت بعدی رو خودت بنویس منم به خاطر گل روی نوشی و نیکا و نیما و اشکان و سعید (فاکتور میگیرم اینجا خیلی سعید داریم
) بقیه بچه ها که اگه بخوام اسم بیارم اوووووووووووووووو اینجا میشه دفتر اسم مال ثبت احوال
نوشتم
از همه اونایی که این مدت بهم لطف داشتن چه اونا که این کار منو واسه جلب توجه می دونستن چه بقیه که از رو صمیمیت و مهربونی خودشون بود تشکر میکنم ممنون همتون هستم خیلی دوستون دارم
راستی این جوجه منم که میگین ازش بنویس بابا بیخیال. اینجا دیگه به این قالبه نمیخوره توش بخوام جوجه بازی کنم ![]()
فقط میگم جوجم اون روز سرما خورده بود بردمش دکتر واسش دارو نوشت دادم خورد حالا بهتر شده ولی هنوز از بینیش آب میاد
زشته بخوام دیگه ازش اینجا بنویسم میترسم یه وقط خاطر خواه ماطر خواه پیدا کنه آخه جوجم واسه خودش دیگه مردی شده باید کمکم واسش به فکر باشم ماشالا تاج در اورده
خوب من برم دیگه بازم از همتون ممنونم
راستی یه چیز دیگه وقتی داشتم این پستو مینوشتم تو یه برگ تقویم مینوشتم بعد تو برگه یه شعر بود خوشم اومد ازش منم واسه شما نوشتمش
ای وای بر آن دل که درو سوزی نیست
سود ا زده مهر دلفروزی نیست
روزی که تو بی باده بسر خواهی برد
ضایع تر از آن روز ترا روزی نیست
اینجا هم از نیکای مهربونم آبجیه گلم معذرت می خوام منو ببخش شرمندتم به خدا قصد توهین نداشتم ![]()
![]()
نیکا مثل آبجیم دوست دارم آخه خودت که میدونی آبجی ندارم تو جای آبجی منی به خدا شرمندتم![]()
![]()
![]()
